خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ سپتامبر, 2008

مدرسه

سال اول جنگ را در زهدان مادر تجربه كردم و وقتي وارد دنياي بزرگ تر ها شدم قبل از صداي قلب مادرم، معني و مفهوم آژير قرمز را ياد گرفتم. وقتي كه اولين قدم هاي كودكانه ام را روي زمين ميگذاشتم، زمين وطنم خون آلود خون مردمانش بود كه خاكش نيز دفن كننده آنها، قدم [...]

نوشته را کامل بخوانید »

حفاظت شده: دايي

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.

نوشته را کامل بخوانید »

كلاه قرمزي

انگاري قرار نيست هيچ وقت بزرگ بشم، هيچ وقت.
كم كم با هم آشنا شديم. اولش به خاطر اينكه تو ليست اسامي اسم هايمان نزديك به هم بود و موقع حضور و غياب معمولا پشت سر هم بوديم. كم كم به خاطر اينكه خانه هايمان و عقايد پدر و مادرهايمان كمي به هم نزديك بود، دوست [...]

نوشته را کامل بخوانید »

براي تو

براي تويي كه اولين خواننده ام شدي!
اولين باري بود كه متوجه شدم دنياي ديگري هم وجود دارد كه مي شود در آن حرف هايي از جنس زن زد بي آنكه تحريم شود،  بي آنكه متهم شوي، بي آنكه طرد شوي. خيلي ساده، با يك اتصال به دنيايي كه آدرس ها همه به زبان ديگري است، [...]

نوشته را کامل بخوانید »

كفش

كفش هايم پشت در جا مانده اند. پشت در اتاقي كه صداي اولين تجربه هاي بودنم و ناتواني ام شنيده مي شود، همان جا كه لالايي است. همان جا پشت در خاطرات نوزادي ام جا مانده اند. ردپايي نيست. گم شده اند سال ها ميان عكس هاي قديمي زرد رنگ.
كفش هايم پشت در جا مانده [...]

نوشته را کامل بخوانید »

ترس

نترس دختر! نترس! همه چيز درست مي شود. هيچ كس را نمي خواهي، نياز به كمك “كسي” نداري. نترس! “به كسي اعتماد كن كه هميشه پيشت هست: خودت.” نترس دخترك! نترس! هيچي نمي شود. نترس! هيچ اتفاقي نمي افتد. زنده مي ماني و هستي. تو نمي ميري. هستي و زنده مي موني. نترس دخترك! نترس! [...]

نوشته را کامل بخوانید »

هر آنچه مرا نكشد،‌ قوي ترم خواهد كرد.
(آنتوني رابينز)
اين جمله را از ديروز تا به حال هزاران بار با خودم تكرار كردم.

نوشته را کامل بخوانید »

جنگ

در تاكسي منتظر نشسته بودم كه چهار نفر تكميل بشود و حركت كند، يك نفر در صندلي جلو نشسته بود و من هم عقب نشسته بودم؛ در ضمن عجله هم داشتم و به اين فكر مي كردم كه به موقع ميرسم يا نه؟ داشتم به دوستي كه مدت ها بود نديده بودمش و تازه برگشته [...]

نوشته را کامل بخوانید »

پست اول

نزديك به چهار سال است كه وبلاگ ميخوانم. امروز تصميم گرفتم كه يك وبلاگ داشته باشم. اين اولين پست اين وبلاگ هست. ميخواهم اينجا كمي تمرين نوشتن كنم. البته قالب وبلاگ كمي تغيير خواهد كرد. بنابراين فعلا فقط سلام.

نوشته را کامل بخوانید »