يك- وقتي خبر ازدواجش رو شنيدم اينقدر ذوق زده شدم كه نفهميدم در عرض ده دقيقه دو هزارتا تبريك بهش گفتم و دو ميليون تا بوسش كردم و كلي ذوق مرگ شده ام. با شوهرش يك سال دوست بوده و بعد شوهرش ازش خواستگاري كرده و اون هم جواب مثبت داده بود. الان با يك بچه سه و نيم ساله برگشته خونه پدرش چون شوهرش خسيس بوده و بددهن و به احتمال زياد خشونت خانگي داشته. وقتي خبر جدايي اش رو شنيدم، اشكهاي چشماش رو به زور با بغضش قاطي ميكرد و قورت ميداد. بدن لاغر و نحيفش و اعصاب خوردش و افسردگي اش و … نتوانستم كه جلوي خودم رو بگيرم و تا مدتها در تنهايي اشك ميريختم. ميخواسته كه از تنها حق قانوني اش كه مهريه است استفاده كنه و ازش نگذرد اما به مرحمت دولت مهرورز، آقا توانسته بره حكم اعسار بگيره و دادگاه از زوجه خواسته كه ثابت كنه كه زوج اعسار نداره و براساس ادعاي زوج پذيرفته است كه زوج توانايي مالي براي پرداخت مهريه رو نداره !!!!!! (البته خوب آقايون باي ديفالت هرچي بگن درسته) وكيلش بهش گفته با اين وضع ممكنه تا سه سال هم دادگاه مهريه ات طول بكشه و نتواني طلاق بگيري و ببخش و خودت رو آزاد كن. مهريه را بخشيد و خودش را و بچه اش را آزاد كرده اما اين آقاي ناتوان مالي بعد از حكم طلاق يك عدد خودروي 50 ميليوني خريداري كرده اند، در صورتي كه مهريه خانم 5 ميليون هم نمي شده است و البته آقاي قاضي دادگاه كه قرار است در بهشت با حوريان محشور شوند، الان تشريف ندارند كه ببينند آقاي محترم چقدر بدبخت و ناتوان و … است.هر كاري هم كرد حق حضانت رو نتوانست از شوهرش بگيره و هر هفته كه بچه رو تحويل باباش ميده تهديد ميشه كه وقتي به سن نه سالگي رسيد بايد بچه رو برش گردونه پيش باباش.
اما … اما هنوز نباخته و مونده و داره مقاومت ميكنه و ميخواهد ادامه تحصيل بده و كلي برنامه براي خودش و بچه اش و آينده اش داره.
دوستش دارم خيلي زياد.
دو- توي دانشگاه با هم آشنا شدند هر دو فوق ليسانس داشتند. دختر به خواستگاري اولين مرد زندگي اش جواب مثبت ميدهد و بعد از يكي دو ماه به زور بدن كبودش رو از زير كتك ها و تحقيرها و توهين هاي شوهرش نجات ميداده و به گوشه اتاق و تنهايي اش پناه ميبرده. شوهرش معتقد بوده كه زن نبايد در امور خانه دخالت كنه، مثل پدرش و پدر پدرش. كمتر از يك سال از زندگي مشترك دادگاه حكم طلاق را ميدهد اما زن مهريه اش رو ميخواهد. زوج طبق معمول حكم اعسار ميگيره و حتي سند سازي جعلي كرده كه كلي طلا و جواهرات گران قيمت براي همسرش خريده و بايد بيايد آنها را پس بده تا اون هم راضي بشه كه مهريه رو بده. جالبه اين همه طلا و جواهرات چند ميليوني رو آقايي خريده كه براي خرج عروسي اش وام گرفته. وكيل بهش گفته اگه بخواهي مهريه رو بگيري ممكنه تا دو-سه سال درگير باشي و صيغه طلاق جاري نشه، تازه آخرش هم معلوم نيست كه بتواني ثابت كني كه شوهرت تمكن مالي داره يا نه؟ حالا نميدونه كه مي ارزد ادامه بده يا نه؟
اما … اما مقاوم است و نباخته و هر روز مصمم تر از روز قبل است. گاهي اشك ميريزه اما قوي و مقاوم است. ميخواهد ادامه تحصيل بدهد و شايد حتي به خاطر سابقه تحصيلاتي عالي اي كه داره از يك دانشگاه خوب پذيرش بگيرد و از ايران برود. كلي براي آينده برنامه داره و اميد.
من بهش غبطه ميخورم و خوشحالم از اين همه توان و قدرت و انرژي. ميخواهم ازش ياد بگيرم اين همه اميد و توان و قدرت رو.
سه- در دانشگاه با هم آشنا شدند و هر دو همديگر رو دوست داشتند اما كمتر از يك سال بدن كبود و قلب پاره پاره اش رو هيچ مرهمي نبوده كه درمان كنه. هموني كه صبح بدنش رو كبود ميكرده ازش توقع همخوابگي پرحرارت شبانه رو داشته. توي كار و تحصيلات و درآمد از شوهرش بالاتر بوده. بعد نه سال دادگاه حكم طلاق رو داده. شوهرش تا مدتها ميخواسته كه مهريه رو ببخشه و به اين شرط اجازه بدهد كه برگرده سر زندگي اش!!!!!!!!!!! اما زن مهريه اش رو ميخواهد و همون داستان تكراري.
اما … اما هنوز نباخته و پر از انرژي و ايده نو براي يك زندگي جديد و ادامه تحصيل و يك شغل پردآمدتر از فعلي و …
دوستش دارم به اندازه همه دنيا و توي قلب منه هميشه.
چهار- از نه سالگي برادرها و پدر معتادش و از 14 سالگي شوهر معتادش ميفروختنش و …. 25 ساله است.
اين روزها داره يه مهارت جديد ياد ميگيره كه زندگي اش رو بگذرونه با كلي انرژي و تلاش و پشتكار. كلي برنامه داره براي فرداهاي زندگي اش.
حسودي ام ميشود به اين همه توان و انرژي و اميد به آينده. دوستش دارم.
پنج- سي و هشت سالش است و نزديك بيست سال است كه ازدواج كرده و دو تا بچه داره. هر دو از يه خانواده سنتي و مذهبي بودند. نزديك يك سال است كه متوجه خيانت شوهرش در سن چهل سالگي شده و نميدونه چي كار كنه؟ يه زن سنتي كه هيچ منبع درآمدي نداره و در يه شهر دور از خانواده اش زندگي ميكنه و دخترش امسال پيش دانشگاهي است و ميخواهد تا كنكور دخترش صبر كنه و بعد تكليفش رو يك سره كنه. معتقده كه تحقير شده و به شخصيتش توهين شده. ميخواهد اگه ميشه جدا بشه جوري كه به بچه ها آسيب نرسه و حتي دنبال يادگيري يه سري مهارت است براي اينكه اگر طلاق اتفاق افتاد بتواند زندگي خودش رو بچرخونه و شايد بچه ها رو، حتي اگه انتخاب كرد كه بمونه و بسوزه و بسازه معتقد است كه بايد استقلال مالي داشته باشه.
پر از اميد به آينده است و كلي برنامه دارد براي آينده زندگي اش و بچه هايش. ميخواهد يك زندگي جديد رو رقم بزنه. مقاوم است و كم نيوورده حتي با بددهني هاي شوهرش.
دوستش دارم خيلي زياد و خوشحالم كه ميدونه بايد استقلال مالي داشته باشه حتي به شرط سوختن و ساختن حتي اگه روزي نتونه اين ايده رو عملي كنه و فقط در حد ايده بمونه.
شش- دوازده سال است كه همديگر رو ميشناسيم. هم مدرسه اي بوديم. شش ماه نشده كه ازدواج كرده و افسردگي گرفته. باورش نميشده شوهر اون هم مثل بقيه مردها است اما كمي زبون بازتر. جلسات مشاوره ميره و باورش نميشه كه شوهرش هر كار اشتباهي رو مربوط به خودش و خانواده اش ميشه درست ميدونه و معتقده كه خانواده اون و اون هستند كه رفتارشون اشتباه است. هر بار كه زنگ ميزنه ميگه بزرگترين اشتباه زن ايراني ازدواج كردن است. آن دختر شاد و خندان و … حالا تبديل به دختر افسرده و ساكت شده كه مرتب از سختي هاي ازدواج ميگه و … همه دخترهاي مجرد رو نصيحت ميكنه به مجرد موندن. ميدونم زندگي اش خوبيهايي داره كه نميبينه اما اون شوكي كه بهش وارد شده و باورش نميشده كه شوهرش هم ميتونه يه مردسالار كوچيك مثل كارفرماش بشه، نميذاره خوبيهاش رو ببينه. آخرين باري كه باهاش حرف زدم از كار فعلي اش استعفا داده بود و تشويقش كردم به يادگيري يه مهارت جديد و حالا ياد گرفته و يه كار جديد رو شروع كرده و يه كار جديد ديگه رو هم قراره بعد از عيد به پيشنهاد من شروع كنه. اولين بار تشويقهاي اون بود كه باعث شد كار كنم.
دختر به شدت قوي و با اراده اي هست. به شدت دوستش دارم و ميدانم به زودي از خوبيهاي ازدواجش هم خواهم شنيد.
هفت- سه سال از من كوچكتر است و هر چي نصيحتش كردم كه اين نامزدي اشتباه است و نيمه راه ادامه تحصيل خارج از كشور پشيمون نشو و … قبول نكرد و … سه ماه نامزد بوده با كسي كه همبازي بچگي هاش بود و همديگر رو خيلي دوست داشتند. آنقدر شكاك و بددهن و عصبي بوده كه هر مشاوري كه رفتند بهش توصيه كرده كه هرچه زودتر جدا بشه كه هيچ جاي بهبودي وجود نداره. بعد از جدايي به سرعت از ايران خارج شده و الان داره در يك كشور خارجي در يك دانشگاه معمولي ادامه تحصيل ميده و پر از انرژي و اميد به آينده است. كلي هم هر بار به من اطلاعات ميده براي ادامه تحصيل.
دوستش دارم. هم نام هستيم.
هشت- هفت سال از من بزرگتر است و مجرد. هشت سال پيش از ايران خارج شد و … پر از انرژي و قوي و قدرتمند. كمتري مردي رو ديدم كه حتي حساب بانكي اش در شرايط مشابه مثل اون باشه. تنها كسيه كه ميدونم هر چي دلم بخواهد ميتوانم براش درد دل كنم و هيچ اتفاقي نيافته. دوستش دارم به اندازه ستاره هاي كهكشان ها. روزهاي تولدمان دو روز با هم فرق دارد.
نه- سالهاي زيادي شبها نخوابيد كه من بخوابم. خيلي سختيها رو تحمل كرد كه من راحت باشم. گاهي با هم اختلاف عقيده داريم اما هر وقت كه كم مي آورم ميگويد: ” تو ميتواني. من به تو ايمان دارم. كار نشد نداره.”
مادرم هست و دوستش دارم.
ده- خودم هستم. خسته از اين همه رنج و ناراحتي كه به زنهاي دور و برم روا داشته ميشه و … اما هنوز اميد دارم و ميخواهم روزي رو بسازم كه دخترم از شادي ها و خوشي هاي زنان اطرافش بنويسد.
همه زنهايي رو كه ميشناسم دوستشان دارم.
درسته تو ایران برخی از قانونها به نفع مردهاست ولی وضعیت به این سیاهی که شما تصویر کرده اید نیست!!!!
در کنار این موارد که به طلاق ختم می شود کلی هم زندگی خوب و عاشقانه داریم.
از قدیم هم گفتن تو دعوا حلوا خیر نمی کنن هر کسی سعی می کنه طرف مقابل رو حذف کنه!
به نظر من ما تو ایران به خاطر مسائل فرهنگی خیلی زود پس از آشنایی ازدواج می کنیم و اون شناخت لازم در اغلب موارد بدست نمی آید و همین باعث وجود مشکلات میشه.
در عین حال بد نیست یک کمی هم از حق مردان دفاع کنم که به خاطر مشکلات خانمها زندگیشون دچار مشکل شده!!
بهار: اتفاقا وضع به همين سياهي و حتي بدتر از ايني هست كه تصوير كرده ام. يادتان نرود ما يك كشور جهان سومي هستيم كه مردسالاري از سر و رويش مي بارد و حقوق زنان هر روز نسبت به روز قبل پايمال تر ميشود. فقط تصور كنيد ما نفت نداشتيم. مطمئن باشيد وضعيتي بهتر از ممالكي مثل افغانستان و سودان و كشورهاي آفريقاييي در زمينه حقوق زنان و كودكان نداشتيم. تا زن نباشيد معني اين همه محروميت و جنس دوم بودن رو و كالاي جنسي تصور شدن رو هرگز نخواهيد فهميد. زنان ايراني را محدود نكنيد به زنهاي دور و برتان و امثال من پررو و از يه طبقه اجتماعي متوسط كه همه چي براش فراهم بوده و هنر كرده حالا يه درسي هم خونده و فهميده اون هم يه انسان برابر با مرد با تمام حقوق و مزاياي اجتماعي برابر است، زنهاي ايران رو به وسعت ايران ببينيد. زناني كه از ديگران ميخواهند كه براي شوهرشون زن دوم و سوم و … بگيرند كه بلكه كمتر كار كنند، زناني كه فروخته ميشوند، زناني كه خ.تنه ميشوند، زناني كه … وقتي همه اينها رو كنار هم گذاشتيد خواهيد ديد كه وضعيت اسف بار تر از اون چيزي است كه من و شما فكرش رو حتي ميكنيم (پيشنهاد ميكنم يه روز به اين موسسات خيريه يا كانونها سر بزنيد، شرط ميبندم دست كم تا يه هفته اعصاب و روان براتون نخواهند ماند؛ بعد سري بزنيد به يكي از يتيم خانه ها و شير خوارگاه هاي بالا شهر تهران و آمار كودكاني كه متولد روابط محارم با يكديگر بوده اند را بگيريد يا كودكاني كه ماحصل …. و كمي فكر كنيد كه اون سمت چنين روابطي چه كسي غير از زن هست كه در يك رابطه غير انساني و نابرابر قرار گرفته و حالا به مدد جامعه مردسالار و … حق سقط جنين هم ندارد و ….؟ آنوقت مطمئن هستم كه بهم حق ميدهيد كه من سياه نديدم) همه روابط زنها و مردهاي جامعه محدود به روابطي كه كمي از رنگ و بوي مدرنيته برخوردار هستند؛ نيستند (البته بماند كه در همين رابطه ها هم مردها تا جايي كه ميتوانند در تلاش براي زور گفتن و مردسالار بازي در آوردن هستند).
موافقم باهاتون كه در جامعه ما پس از آشنايي زود ازدواج ميكنند اما همه اين مثال هايي كه من زدم اكثرا مدت آشنايي اشون بيشتر از يك سال بوده و بعد از اين مدت تازه تصميم به رابطه نزديكتر و نامزدي داشتند كه اون هم حدود يه سال معمولا طول ميكشه و … يعني تا زير يه سقف بروند حدود دو تا سه سال طول ميكشه و من فكر نميكنم زمان كوتاهي باشه. گرچه فرهنگ ما ايراد داره كه تو اين زمان به جاي شناخت هم دنبال بيشتر مسايل مادي و ظاهري هستيم، همين كه طرف ما رو يه رستوان گرون قيمت ببره فكر ميكنيم خيلي فهميده است يا اينكه يه دست كيف و كفش گرون قيمت داشته باشه انگار ديگه آخر فهميده است و …
كاش ميتوانستم لينك بدهم به حدود 20 تا وبلاگي كه هر روز ميخوانمشون و سرگذشت زناني هستند كه مورد خشونت خانگي و خيانت و … قرار گرفته اند، اونوقت ميديد كه من سياه انديش نيستم.
من كه شخصا هر زوجي رو كه ديدم كه ادعاي عاشقي و دوستي ميكردند و … آخرش ديدم كه اين فقط لافي بيش نبوده و در بين اونها هم روابط مردسالاري حاكم است. اصلا تو همين وبلاگستان وبلاگ چند تا زن و شوهر عاشق هم رو بخوانيد، نديده ميشه حدس زد مرده چقدر مردسالاره اما ادعاش ميشه. فقط يه مورد استثنا ديدم اون هم كارفرمام و زنش بودند كه واقعا به معناي واقعي زن رو يك انسان برابر با خودش ميدونه. بقيه هر چي ديدم و شنيدم دروغي بيش نبود.
خوشحال ميشم در مورد حقوق له شده مردان هم بنويسيد. من هم حتما لينك ميكنم به نوشته اتون. يا همينجا توي همين كامنتها بنويسيد. من هم قبول دارم كه واقعا بعضي از خانمها خيلي بد رفتار و نادرست رفتار ميكنند، دوستي داشتم كه به خاطر اينكه شوهرش به اندازه اي كه اون ميخواست پولدار نبود بهش خيانت ميكرد (البته جسمي نه، خيانت روحي) با وجود اينكه قبل از ازدواج وضعيت مالي شوهرش رو ديده بود و … من هم نصيحتش كردم اما وقتي ديدم راه به جايي نميبرم باهاش قطع رابطه كردم. قبول دارم كه خانمهاي بد هم هستند اما معتقدم تعدادشون كمتر از مردها است. D:
من هم با نظر فرزاد موافقم.
مطمئن هستم، به خواستهات مي رسي. به هر حال آدمها در سختي ها و مشكلات بيشتر رشد مي كنند. مهم اينه كه هر كسي در هر شرايطي كه هست بتونه مناسب ترين تصميم رو بگيره و اگر نتيجه تصميمش مورد دلخواهش نبود، نااميد نشه و دوباره شروع كنه.
ديدن زندگي از دريچه شادي هاش و خوبي هاش لذت بخش تره.
آرزو مي كنم هميشه موفق باشي.
بهار: من به خدا اصلا آدمي كه اينجا نشون داده شدم نيستم. حالا شايد يه پست در اين مورد نوشتم. باور كنيد از بس خنده رو و شوخ و … هستم گاهي بعضي از دوستهام از من ميپرسند كه تو واقعا هيچ مشكلي تو زندگي ات نداري كه همه اش در حال خنديدن و خوش گذروني و … هستي؟ شايد اينجا فقط يه بخش پنهان از شخصيتم بروز كرده كه كمي هم غرغرو و … است. اما باور كنيد دلم ميسوزه كه تو اين مملكت هر روز زن بدبخت تر از ديروز ميشه و … نميدونم چرا مدتيه به آينده خوش بين نيستم، قبلا هم خيلي تلاش ميكردم، و ميگفتم كار نشد نداره و … اما ميبينم كه مسئولين اين مملكت كوفتي هر روز زن ستيز تر از قبل ميشوند انگار ميخواهند يه جورايي زنها رو حذف كنند و … بعد هي ميبينم هم خودم و هم دخترها و دوستهاي اطرافم مرتب تو رابطه هاشون با مردها شكست ميخورند و باور كنيد غير از يكي دو تا مورد همه اشون مرد مقصر بوده و … اينه كه دلم ميگيره، خسته ميشم، نااميد ميشم و … دوستي حرف خوبي بهم زد: “بين زنان ايراني افسردگي ماژور پنهان وجود دارد” و مسلما من هم جزء اونها هستم لابد ديگه.
باشه تلاش ميكنم خوبي ها رو بيشتر ببينم اما ميدونيد هر بار كه به خودم گفتم اين بار با بقيه فرق داره، اين آدم دروغ نميگه، اين آدم خوبي داره و … باز ديدم نه، آخر آخرش ته ذهنش مردسالاره، يه جاهايي نميتونه بپذيره كه اصلا زن هم بتوانه مثلا كار فني يا مكانيكي كنه و … اصلا ميدونيد چقدر آدم رو تحقير ميكنند و مسخره؟؟؟ اصلا ميدونيد يكي از شيوه هاي زندگي مردان ايراني باي ديفالت تحقير زن هست؟؟ نميدونم شايد من اين روزها زيادي به زنها فكر ميكنم و غصه ميخورم.
کل وبلاگت رو یک نفس خوندم و بسیار دوست داشتمش. خوشحالم که با اینجا آشنا شدم.
بهار: مرسي لوبيا جان! لطف داري به من و اين نوشته ها. از اينكه وقت گذاشتيد و اين نوشته ها رو خوانديد ازتون ممنون هستم. خوشحالم كه نوشته ها رو دوست داشتيد. من هم نوشته هاي شما رو ميخوانم و خواننده قديمي و خاموش شما هستم.
به نکته خوبی اشاره کردین ما یک کشور جهان سومی هستیم پس باید وضعیت را با کشورهای همسان بسنجیم
نمی دونم به کشور های شرق آسیا مثل چین،تایلند و کره سفر کردین یا نه با اینکه مدت زیادی اونجا نبودم وضعیت خیلی اسف بار تر از اون چیزی هست که بخواهین فکر بکنین.
بازهم می گم وضعیت اینجا اینقدر هم سیاه نیست تمامی مشکلات ذکر شده را قبول دارم اما این رو هم در نظر داشته باشین که ریشه این مسائل بیشتر فرهنگیست و برای تغییر نیاز به زمان زیادی هست .
در عین حال این مشکلات مختص ایران نیست به طور مثال برای آمریکا بنا به آمار سال 2005 به طور متوسط براي هر دلاري كه مردان درآمد دارند زنها براي كار مساوي 77 سنت ميگيرند. اين اختلاف براي زنان رنگين پوست (سياه پوستها، مهاجران) حتي بيشتره. اين تفاوت در مشاغل طبقه كارگربازهم بيشتره اتازه اونجا آمریکاست و اینجا ایران!!
در رابطه با مردان چون اصولا آقایون زیاد اهل فرافکنی نیستند توی نت نمی تونین موارد زیادی پیدا کنین ولی اگر خواستین به دادگاههای خانواده بروید موارد زیادی رو می بینین بازهم میگم تعدادش نسبت به خانمها کمتره .
به قول محمد ديدن زندگي از دريچه شادي هاش و خوبي هاش لذت بخش تره
بهار: به خدا من آدم بد بيني نيستم به اين شدت اما … حرفتون رو در مورد اينكه در كل دنيا قوانين زن و مرد نابرابر است قبول دارم (من متاسفانه تجربه سفر و يا اقامت در اون كشورهايي كه گفتيد رو ندارم اما براساس علاقه ام در مورد كشورها زياد مطالعه ميكنم و … چون پول ندارم كه بروم اما ميخواهم لااقل نفهميده نميرم p:) اما ميدونيد تا من در مورد زن حرف ميزنم نميدونم چرا همه يهو كشورهاي خارجي رو مثال ميزنند؟ بله قبول دارم اونجا ها هم نابرابري هست (مگه چند ساله كه انقلاب صنعتي در اون كشورها رخ داده؟) اما همين سال 2009 در همون امريكا تصويب كردند كه اگر زني بفهمه كه كارفرماش حقوقش رو كمتر داده ميتونه بره شكايت كنه و غرامت بگيره و … اونوقت شما اين قانون رو مقايسه كنيد با اين همه قوانين زن ستيز ايران. اتفاقا من هم وقتي گفتم جهان سوم ميخواستم شما يادتون باشه كه زنهاي ما هم دست كمي از زنان كشورهاي آسياي شرقي ندارند، فقط چون نفت داريم كمي ظاهر زندگي هاي ما بهتر است همين. من خيلي خانمهاي تحصيلكرده (مقاطع تحصيلات تكميلي ديدم) كه از هزار تا مرد مردسالار بدتر هستند. تو كل دنيا تا برابري زن و مرد راه زياد داريم اما قبول كنيد اونها خيلي خيلي از ما جلوتر هستند، اونها لااقل يه نسلي اشون براساس زور و قانون و … ياد گرفتند كه به زن احترام بگذارند و برابر ببينندش و … و بعد يكي دو نسل بعد ديگه كم كم باي ديفالت به زن احترام ميگذارند و … (ميدونم اونها هم ايراداتي دارند اما در مجموع وضعيت بهتري نسبت به ما دارند) اما ما هر روز داريم يه كاري ميكنيم كه زن رو خار تر و خفيف تر كنيم و … واسه همين مطمئن باشيد وضعيت نسل هاي آينده به نظر من بدتر از فعلي ها خواهد بود. واسه همين اونجا از هر صد تا مرد شايد 30 تا مرد درست حسابي پيدا بشه (البته معتقدم بيشتر از اينه اما همينطوري يه رقمي رو گفتم) اما اينجا از هر يك ميليون مرد هم يكي اش خوب نيست اون هم شانسي معلوم نيست از كجا از دست جامعه در رفته و خوب از آب در اومده.
با توجه به حرف خودتون كه آمار مردان بد بيشتر از زنان بد هست، پس من زن حق دارم كه بيشت بترسم و نگران باشم و بدبين باشم و …
دادگاه خانواده ام زياد رفتم و مثلا فكر ميكردم كه مرده چه آدم بدبختيه و زنه چه آدم هيولاييه و … بعد ديدم نه بابا، مرده حس بيچارگي داره چون مثل باباش نميتونه به زنش زور بگه و فكر ميكنه كه الان چقدر بدبخته كه نميتونه بعضي از مصاديق قدرت مردسالارانه اش رو روي زنش اجرا كنه و … يه نگاه به طيف مرداني كه از ايران مهاجرت ميكنند بكنيد، اكثرا مشتاق ازدواج با زن ايراني هستند كه مطمئن هستند باي ديفالت كمتر از زن خارجي حق و حقوق و… سرش ميشه و … بعد هم همه اشون دادشون به هوا است كه اينجا مردها حق ندارند و … بعد كه از نزديك باهاشون برخورد ميكني ميبيني مشكلشون اينه كه اون فرهنگ غلط و درب و داغون و … از ايران با خودشون آورده اند و ميخواهند كه اونجا هم همين اندازه ايران تو يه رابطه با زن داراي قدرت و برتري و از خودراضي گري و … باشند. به خدا درد زياد داريم تو اين جامعه. شما تا زن نباشيد حس دوم بودن رو به اين راحتي نميتوانيد درك كنيد. باور كنيد من وبلاگ هي آقاي جوان ايراني رو ميخواندم كه از دانشجوهاي شريف بود و رفته بود براي ادامه تحصيل در آمريكا و دكترا ميخواند و … چقدر هم وبلاگش پرطرفدار بود و … باورتون نميشه چقد افكار مردسالارانه داشت، اصلا با دوست دخرت خارجي اش دعواش شده بود و دلايلي كه آورده بود همه ايراني و مردسالاري و … هر چي هم خانمها بهش ميگفتند اينجوري نيست و … قبول نميكرد و با دوست دختر بعدي اش هم همينطور شد و … اينو گفتم كه بدونيد كه من فكر نميكنم هر كي خارجيه يا هر كي خارج رفته فهميده است.
من همه تلاشم اينه كه زندگي رو از دريچه زيبا ببينم اما گاهي اين دريچه وقتي روي واقعيت باز ميشه خيلي هم زيبا نيست.
با اين توصيفات نسل من كه سوخت و تموم شد رفت چون به هر حال مردها به اين راحتي نميپذيرند كه زن هم مثل اونها حق زندگي داره و … و مساله نياز به تغيير فرهنگ داره و … همه دوستهام همين رو ميگن كه ما سوختيم و چاره اي هم نداريم. شايد بچه هامون وضعشون بهتر بشه. اونهم شايد (كه من با اين وضعيت اين مملكت نميتونم خيلي خوش بين باشم).
چقدر حرف زدم؟ ببخشيد طولاني شد.
بهار جان ، توی این خراب شده روابط آدم با آدم مشکل داره، آدمیت با آدم بودنش مشکل داره ، اصلا مفهوم آدمیت مشکل داره . از این مثال های وحشتناک فراوونه . مردهای زیادی هم هستن که زن ها پیچوندنشون، شکی نیست. ظالم و مظلوم هر دو بدبختن.
قوانین چرت و چرک و بوگندو هم مزید بر علتند، اما علت نیستند …
روزگار بهتری رو برای همه دوست هامون آرزو می کنم .
منم دختر خاله م همین مشکل رو با شوهرش پیدا کرد باور کن به خاطر اینکه دخترش پیشش باشه مجبور شد از همه چی بگذره طفلک اینقده خوشگل و ناز بود که نگو الان شده پوست و استخون من که دلم براش سوخت بعد طلاقش دادم چند نفر شوهر نامردشو کتک زدن خودم از دور نگاه کردم یکم دلم خنک شد ….
عجب ،با این تفاضیل سخته آدم حتا به فکر ازدواج بیفته چه برسه به خود ازدواج
بهار: بله در جامعه اي كه همه چيز يك طرفه ديده ميشه و همه چيز به نفع مردها و جامعه مردسالارانه است، ازدواج حتي از چيزي هم كه شما فكر ميكنيد ترسناك تر است. چون همه چيز يه طرفه است. متاسفانه البته. تازه اين نمونه هايي بوده كه من از بين اطرافم گلچين كرده ام. حقيقت از اين هم تلخ تر است.