از جمهوري طالباني اسلامي ايران مي نگارم.
سايت تابناك خبري را در 31 شهريور 1388 منتشر كرده كه دستور جديد پليس امنيت براي اماكن تجاري و صنف پوشاك است:
به گزارش ايرنا پليس امنيت در نامه خود به گزارشاتي استناد کرده است که حاکي از اقدام به نمايش البسه و استفاده از مانکنهاي غير متعارف و بسيار زننده برخي از توزيع کنندگان پوشاک به منظور جلب مشتري است که اين موضوع علاوه بر تبعات سوء باعث نارضايتي مسؤولان فرهنگي و شهروندان شده است.
در ادامه اين نامه تاکيد شده است: برهمين اساس در راستاي حفظ و صيانت از ارزش هاي ديني و دستاوردهاي انقلاب اسلامي،رعايت حقوق شهروندي،تأمين امنيت اجتماعي و اخلاقي در اينگونه واحدهاي صنفي در اجراي ماده 17 قانون نظام صنفي،ضوابط انتظامي مرتبط با توزيع پوشاک به نحو مقتضي به تمامي اعضاي تحت پوشش ابلاغ و از طريق بازرسان آن اتحاديه نظارت بر حسن اجراي آن معمول و نسبت به اعمال مواد 27 و 28 قانون نظام صنفي با واحدهاي متخلف برخورد شود.
در نامه پليس اطلاعات و امنيت عمومي ناجا ضوابط انتظامي بر رعايت نکات زير تاکيد شده است:
1-ممنوعيت نمايش،عرضه و فروش البسه با مارکهاي غربي و تصاوير مبتذل
2-ممنوعيت به نمايش گذاشتن پاپيون و کروات در معرض ديد عموم
3-عدم نمايش مانکن هايي که برجستگي هاي بدن،سر و صورت بدون حجاب آن مشخص باشد،اعم از سرتنها،يا نيم تنه يا تمام قد (مانکنها بايد بدون سر يا نيم سر باشند)
4-عدم استفاده از مانکنها با پوشش هاي غير متعارف و خلاف فرهنگ و عرف جامعه اسلامي (پوشاندن البسه به شکل تحريک آميز و يا منقوش به تصاوير مبتذل،آرايش مانکن،نمايش عمومي مدل مو و … )
5- عدم فروش البسه زير زنانه توسط متصدي مرد
6- واحدهاي صنفي ويژه بانوان و يا غرفه هاي مختص آنها در فروشگاه هاي پوشاک داراي تابلوي ” ورود آقايان اکيدا ممنوع “ باشد
7- عدم به نمايش گذاشتن البسه زير زنانه در معرض ديد عموم
8- استفاده از مانکنهاي ملبوس به لباس هاي زير زنانه در واحد صنفي که صرفا البسه زير زنانه توليد و عرضه مي نمايند مشروط به اينکه فروشنده مرد نباشد بلامانع است
9- رعايت شيوه نامه نصب نام و علامت تجاري بر روي البسه (BRAND) توسط توليد کنندگان و عرضه کنندگان
10- وجود فروشنده خانم براي عرضه لباس در واحدهاي صنفي پوشاک زنانه که داراي اتاق پرو مي باشند الزامي بوده و مي بايست حتما لباس بانوان از طريق فروشنده زن به آنها تحويل شود.
واقعا از پليس و نيروي انتظامي و امنيت كشور براي تلاش شبانه روزي بابت دستگيري لباس زير زنانه در اماكن عمومي به عنوان يك شهروند تشكر كرده و زحمات ايشان را قدر راني مي نمايم. اميدوارم توفيق روز افزون نصيب ايشان و ساير سازمان هاي وابسته در راستاي دستگيري كروات و لباس زير زنانه و … كه باعث تحريك ميشوند، گردد. اميدوارم اين توفيق نيز در دستگيري قاچاقچيان مواد مخدر نيز نصيب ايشان گردد تا كشور ما دومين ترانزيت مواد مخدر را نداشته باشد.
آقاي نيروي انتظامي و پليس از اينكه شبانه روز براي تامين امنيت ما و خانواده امان تلاش ميكنيد و آمار لباس زير زنانه و كروات و مانكن هاي گمراه كننده ويترين مغازه ها را براي ما نگه ميداريد از شما متشكريم. باشد كه رستگار شويد.
نگران اين بخش نامه هاي مضحكي ؟
اين روهم بهش اضافه كن : “روش تدريس علوم انساني بايد تغيير كند” يا همين ديروز اضافه شد ” تاريخ پادشاهان بايد از كتب تاريخ مدارس حذف شود ”
نگراني ها ، حتي به شدت عصباني هم هستي !
من كه دارم كيف مي كنم . آتشي كه داره نابودشون مي كنه رو مي خوان با نفت خاموش كنن .
از اين ابله ها اگر كار عاقلانه اي در اين شرايط سر بزنه بايد نگران شد .
نگران پاي صندوق راي نرفتني ؟
من كه دارم مي بينم تو رو كه مثل من روز قدس دوباره راي دادي . ما صد روزه داريم بزرگ ترين و افتخار آميز ترين انتخابات دنيارو برگزار مي كنيم . نگو ما كميم و اقليتيم و به آينده اين ماجرا خوش بين نيستي .
باورت مي شد جان بون جووي و رابرت رد فورد يه روز بيان به انتخاب مردم ايران ابراز احترام كنن ؟
هر چند اينا رو براي خوشحال كردنت گفتم ، اصلا توقع ندارم نگران و هيجان زده نباشي ، همين احساس قدرتمند ايراني هايي مثل تو داره اونا رو نابود ميكنه . به تو تبريك ميگم و از راهي كه داري مي ري قدر داني مي كنم .
بهار: ولي من روز قدس نرفتم راهپيمايي. دليل اصلي اش هم اين بود كه نميخواستم پشت سر آخ وند جماعت باشم. اما اميدوارم اين جنبش سبز به جاهاي خوب برسد.
بهار خانم اینروزها اینها هر کاری بکنن خوبه بجز تعریف و تمجید هر بیشتر عصبانی بشن بیشتر فحش بدن وبالاخره بیشتر ما را بزنن بهتره .جنبش سبز تا الان هم خیلی کارا کرده .در طول 30ساله چه کسی تونسته اینطور اینهارا رسوا کنه یا اجماع جهانی بر علیه ج.ا سلامی راه بندازه که حتی هتلی در امریکا حاضر به پذیرش ا.ن نشده .کافیه امروز اعلام کنیم (مثلا در سایت بالاترین )که روز شنبه ساعت 6میدان ونک جمع میشویم ببین چندتا مأمور میان.مردم وقتی میکشند انقلاب نمیکنند وقتی میمیرند انقلاب میکنند .حتی استاد شجریان در جدیدترین سروده اش میگوید تفنگت را زمین بگذار.سبز باشی.
بهار: بله قبول دارم الان اتفاقي افتاده كه خيلي وقت بود دنبالش بوديم اما نبايد از مردم خودمون غافل بشويم. اون عده مذهبي كه گفتم اگر الان ساكت هستند واسه اينه كه فكر ميكنند جنبش سبز به جايي نميرسه و … اينها اگر ببينند كار سخت ميشه و … به احتمال زياد طرف آدمهاي مزدور حكومت رو ميگيرند چون ميترسند كه اين جوونهاي سوسول بخواهند روسري رو از سر زنهاشون بردارند و بچه هاشون رو شكل خودشون كنند و …. طبيعيه كه واكنش دفاعي داشته باشند اما از ته قلبم اميدوارم اين جنبش به جاهاي خوبي برسد. اميدوارم.
ببین اکثر مردم مذهبی اند ولی با مزدور فرق دارند .مردم عادی بعداز شنیدن شکنجه وتجاوز ودزدی و…از آقایون خیلی سریع از آن جناح ریزش دارند ولی مزدوران تاآخرش هستند ودر فاز بعدی دست به کشتار هم میزنند چون منافعشان درخطر است .ازشما انتظار شنیدن بچه سوسول را نداشتم .ضمنأ بچه های اینها هم عوض میشوند مثل فرزندان بهشتی -مطهری -همت -باکری وحتی خزعلی ملعون .دیشب حین سخنرانی ا.ن تقریبأ نصف صندلیها خالی بود.
بهار: سعيد جان من از قول مذهبي ها گفتم بچه سوسول و … تازه اونها بدترش هم گاهي ميگويند كه من نميگويم؛ نه از قول خودم كه. واقعا من هم حال كردم صندلي هاي خالي رو ديدم.
به سن ات قد می ده یاد دهه شصت و بگیر و ببندهاش بیفتی ؟ یه چیزهایی قصد دارن مثل کش برگردند بخورند توی صورتمون …
بهار: راستش من دهه شصت رو تاتي تاتي ميكردم تازه قلم كه به دست گرفتم جنگ و دهه شصت داشت تموم ميشد ولي خيلي ازش شنيدم خيلي اما خب به حول و قوه الهي دارم اين روزها تجربه اش ميكنم. نميدونم كي اينها ميخواهند دست از سر ما بردارند. شايد سكوت سي ساله ما باعث شده كه اينها به اين فكر كنند كه واقعا بر حق هستند با اينكه تلاش ميكنم نفرت رو در وجودم نياورم اما واقعا دارم متنفر ميشوم از اينها خيلي دلم ميخواست يه اسلحه داشتم دخلشون رو در مي آوردم. P:
بهار جان اولا دست از سر ما برنمیدارند وباید دستشان را قطع کنیم ودوما خواسته آنها ایجاد درگیری و رعب ووحشت است تا افکار پلیدشان را پیاده کنند حتی ممکنه چند تا از مهره های سوخته شان را ترور کنند وبه حساب جنبش سبز بگذارند وپس از آن باسرعت بیشتری زندان و شکنجه وتجاوز را عملی و مجاز کنند دختر خوب حتی فکر اسلحه وترور خطرناک است چه رسد به اینکه به زبان هم بیاوری .31سال از بهترین دوران عمر 48 ساله ام را اینها تباه کردند سخت است تحمل کردن سخت ولی باید تحمل کرد ناچار به رعایت دمکراسی هستیم.ناچاریم.
سلام بهار عزيز
فقط تأسف ميخورم وقتي كه اينها رو ميشنوم . نميدونم چي بگم . خيلي ناراحت شدم . واقعاً اگه دست اينها باشه براي خر هم شلوار و مانتو ميپوشونن
با درود و سپاس فراوان : شهرام
جواب اون طرف به این طرف !
مطمئن باش مامان های ما هم کم سختی نداشتند. مطمئن باش اگه در هر کشور دیگه ای – از اونها که شاخص های توسعه یافتگیشون بالای لیسته – بودی هم بالاخره مشکلاتی داشتی. وقتی هیچ عامل بیرونی ناراحت کننده نباشه، آدم یاد پوچی کل زندگی می افته و حالش گرفته می شه: این که خودت و کسانی که دوستشون داری ممکنه هرلحظه از صحنه زندگی محو شید و معلوم هم نیست اون ور مردن چه خبره.
زندگی فرصتیه که یه بار به ما داده شده. بچه دار شدن هم یکی از اجزائشه. دنیا بالاخره برای هر کدوم از ما یه روزی تموم می شه، شک نکن. این که کجا دنیا بیای سرنوشتته، اما اینکه چطور از بودنت در دنیا استفاده کنی، به خودت ربط داره …
یه بار مفصل در موردش می نویسم!
بهار: بنويس روزنامه جان. اما اين حقيقتي كه من يك بچه رو وارد يك كشور جهان سومي ميكنم كه هر روز شرايطش بدتر ميشه و هر روز بيشتر از قبل غارت ميشه و اون نهايت نميتونه خيلي از لذتهاي اين دنيا رو بچشه نميشه كتمان كرد. منظورم اين نيست كه بهترين ها و برترين ها رو براي فرزندم ميخواهم كه خب اين نشدني هست. منظورم اينه كه چيزهايي رو تجربه خواهد كرد كه خوشايند نيست. طعم تحقير رو چشيدن، آرزوهاي كودكي رو به نوجووني و بزرگسالي كشوندن و حسرت خوردن در حاليكه حتي بعضي از مردم جهان سومي از ما شرايطشون بهتره (مخصوصا در مورد زنها و حجاب و …)، طعم افسردگي رو چشيدن و … چيزي نيست كه باعث بشه يه نفر خيلي خوشحال باشه كه تو اين دنيا اومده. شايد اين حرفها رو ميزنم چون خودم دلم ميخواست از اين مملكت فرار كنم اما نتوانستم و مقصر رو پدر و مادرم ميدونم. اينقدر هم ميدونم كه همه كساني كه از زندگي و … ناراضي هستند وقتي در شرايط ازدواج قرار ميگيرند، بچه دار ميشوند و … براي همين هم نميتوانم بالكل بگم كه بچه نميخواهم اما ميدونم كه خيلي ميترسم از اينكه من هم تو اين چرخه هه بيافتم و بچه دار بشوم و بعد دليلي براش نداشته باشم و … شايد نسل شما ها كه الان پدر و مادر شديد، و مادران و پدران تتحصيلكرده با تحصيلات عالي درش بيشتر ديده ميشه، كمي اين الگو و چرخه رو تغيير بده و … اما تا بيام نتايج كار شماها رو ببينم ديگه زمان بچه دار شدن من گذشته و … شايد با اينكه ميدونم من يك انسان جهان سومي هستم و در دوران گذر زندگي ميكنم اما ميخواهم كه لجاجت كنم و انكارش كنم. تازه همه اينها رو بگذار به پاي اينكه مرداني كه در اطرافم ميبينم هنوز در همان دوران قديم استاپ كرده اند و … و ميترسم از اينكه انساني رو به اين دنيا وارد كنم كه يكي از آدمهاي اطرافش ناقل تبعيضهاي جنسيتي باشه و … نميدونم شايد هم دارم جفنگ ميگم. اما به حرفهايت فكر ميكنم.
بنويس حتما بنويس يه روزي كه دوست داشتي بنويس اما حتما بنويس. دوست دارم بخوانم تجربه آدمهاي تقريبا هم نسلي ام رو. دوست دارم. شايد از معدود كساني از نسل قبل از من باشي كه اينقدر منطقي حرف ميزني و دگميت نسل قبل رو با خودت نداري و اينه كه من خيلي نوشته هايت رو دوست دارم. بنويس.
نوشتم بهار جان… اسپشالی فور یو!
روز حسرت روز درد
روز بارانی روز سرد
روز اشک ریختن یک مرد
روز پرپر شدن رز زرد
روزی که امید گدایی کرد
روزی که عشق بی وفایی کرد
روزی که باد ناله کرد
روزی که اشک گریه کرد
محبت ها خار شدند
شادی ها همه زار شدند
جوانان بر سر دار شدند
دشمنان همه خبر دار شدند
یکی از نامردی می خندید
یکی از بی حرمتی می پرید
یکی با باده شوم مست بود
آن یکی در عاشقی پست بود
مادران گریه می کردند
پدران ناله می کردند
خاک مقدس سرزمین را
روی جوان در چاله می کردند
یکی می گفت مجبوریم
یکی می گفت این را میدانیم
یکی گفت حالا اسیریم
برای چه پر نگیریم
آن یکی گفت پر از عقاب آسمان
پر از شغال و گرگ بیابان
حالا که وطن نداریم
بگذار بمیرد این دل ویران
ناگهان صدا آمد چرا همت نکنیم
دست ها را تو دست های هم نکنیم
این جمله قشنگ را
یک بچه هفت ساله گفت بکنیم
حالا چه جور را نمی دانم
من فقط شعر می خوانم
اما این را می دانم
ایرانیم و همت می رانم
” بابک فیروز کوهی”
بهار: ممنون از شعر زيبايي كه برايم نوشتيد. تشكر.